
به نام آنکه لیلی را برای مجنون ٬ شیرین را برای فرهاد و تورا برای من آفرید....

به نام آنکه لیلی را برای مجنون ٬ شیرین را برای فرهاد و تورا برای من آفرید....

خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه
...
خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی
...
خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو
بدون حضور خودش جشن بگیری
...


به نام اهورامزدا 7 آبان سالروز بزرگ مرد تاريخ شاه چهار گوشه جهان کوروش هخامنشي را به تمامى اريايي ها تبريک عرض ميکنيم
![]()
![]()
![]()
![]()

نمی دونم چی بگم ...
حالا که رفتی نمی دو نم چطوری زنده بمونم
گفتی من دیوونه بودم آره من دیوونه بودم چون حالا که نیستی نمی دو نم با کی بمونم.
تو رفتی هنوزم خاطراتت زنده موندن .
هنوزم هر شب و هر روز به یادت می نویسم....
دلتنگی های بیشترم رو پشت اشک های اسمون می ریزیم تا که معلوم نباشه چقدر عاشقت بودم.
رفتی اما نگفتم خداحافظ تا همیشه چون هنوزم با منی توی قلبم تا همیشه...


به عشق تو زنده ام ، با یاد تو نفس می کشم و با خاطراتت جان میگیرم.
به امید رسیدن به تو منتظر می مانم ، آنقدر در کنار جاده زندگی منتظر می مانم تا تو بیایی و مرا با خود ببری.از این انتظار هیچگاه خسته نخواهم شد چون من یک عاشقم.هر جا باشی ، دوستم داشته باشی یا نداشته باشی ، مرا بخواهی یا نخواهی ،
دوستت دارم.


كوروش كبير: تو دنيا از سه آهنگ خوشم نمياد:صداى كودكى از بى مادرى! صداى مجرمى از بى گناهى! صداى عاشقى از جدايي

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم
کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها
را کم کنی
آه باران من سراپای وجودم
آتش است
پس بزن باران بزن شاید تو
خاموشم کنی

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد. پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ. كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم: به تو بگويند ... دوستت دارم



من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا
بنشینید به باغی و مرا یاد کنید
عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود
بهر شاد باش قدومش همه فریاد کنید
یاد از این مرغ گرفتارکنید ای مرغان
چو تماشای گل و لاله و شمشاد کنید
هر که دارد ز شما مرغ اسیری به قفس
برده در باغ و یاد منش آزاد کنید
آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک
فکر ویران شدن خانه صیاد کنید
شمع اگر کشته شد از یاد مدارید عجب
یاد پروانه هستی شده بر باد کنید
بیستون بر سر راه است مبادا از شیرین
خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه
ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید
گر شد از جور شما خانه موری ویران
خانه خویش محال است که آباد کنید
کنج ویرانه زندان شد اگر سهم بهار
شکر آزادی و آن گنج خدا داد کنید

گفتم : تو فرهاد منی. گفتی : تو شیرینی مگر؟
گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟
گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟
گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟
گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟



خوشبختی من در بودن باتو است و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من است
تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی.
زیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو ، بهترین عشق دنیا
روز تولدت را از صمیم قلب تبریک میگویم

باشی نباشی پیشه من تو بهترین هم نفسـی
هرجای دنیا که میری به ارزوهات بـرسی
روز تولد توئه میـلاده هرچی خاطره
روزی که غیره ممکنه هیچ جوری از یادم بره . . .

روز میلاد قشنگت میمونه توی تقویم دلم تا همیشه .....



باز این دل سرگشته من
یاد آن قصه شیرین افتاد:
بیستون بود و تمنای دو دوست
آزمون بود و تماشای دو عشق
در زمانی که چو کبک
خنده می زد شیرین
تیشه می زد فرهاد
نتوان گفت به جانبازی فرهاد افسوس
نتوان کرد ز بی دردی شیرین فریاد
کار شیرین به جهان شور برانگیختن است!
عشق در جان کسی ریختن است!
کار فرهاد برآوردن میل دل اوست
خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه درآویختن است
رمز شیرینی این قصه کجاست ؟
که نه تنها شیرین بی نهایت زیباست
آنکه آموخت به ما درس محبت میخواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابی بودت هر نفسی
به وصالی برسی یا نرسی
سینه بی عشق مباد...

هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری ،هرگز نگو برای همیشه وقتی می دونی جدا می شی، درباره احساسات سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد، هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری، هرگز سلامی نده وقتی می دونی خداحافظی در ذهنته!

اگه يکي رو ديدي وقتي داري ترکش مي کني برات فقط سکوت مي کنه بدون ديوونته اگه يکي رو ديدي که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چي بودي اگه يکي رو ديدي که يه روز از بي تو بودن مي ناله بدون بدون تو مي ميره اگه يکي رو ديدي که بعد رفتنت لباس سفيد پوشيده بدون بدون تو مرده اگه يه روز ديديش که يه گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش کشيدن بدون واسه خاطر تو مرده...