شیرین و فرهاد

 




به نام آنکه لیلی را برای مجنون ٬ شیرین را برای فرهاد و تورا برای من آفرید....

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 22:10  توسط ستاره  | 

 

خاطرات من و یه دوست عزیز


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 16:55  توسط ستاره  | 

دومین سالگرد روز اشنایی مون رو تبریک میگم

 


 

خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه

 ...

 خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی

...

خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو


بدون حضور خودش جشن بگیری

 ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 20:59  توسط ستاره  | 

7 آبان

 

 

 

به نام اهورامزدا 7 آبان سالروز بزرگ مرد تاريخ شاه چهار گوشه جهان کوروش هخامنشي را به تمامى اريايي ها تبريک عرض ميکنيم

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 16:3  توسط ستاره  | 

حالا که رفتی

 

 

نمی دونم چی بگم ...

حالا که رفتی نمی دو نم چطوری زنده بمونم

گفتی من دیوونه بودم آره من دیوونه بودم چون حالا که نیستی نمی دو نم با کی بمونم.

تو رفتی هنوزم خاطراتت زنده موندن .

هنوزم هر شب و هر روز به یادت می نویسم....

دلتنگی های بیشترم رو پشت اشک های اسمون می ریزیم تا که معلوم نباشه چقدر عاشقت بودم.

رفتی اما نگفتم خداحافظ تا همیشه چون هنوزم با منی توی قلبم تا همیشه...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 22:7  توسط ستاره  | 

به عشق تو زنده ام

 
 

به عشق تو زنده ام ، با یاد تو نفس می کشم و با خاطراتت جان میگیرم.
به امید رسیدن به تو منتظر می مانم ،
آنقدر در کنار جاده زندگی منتظر می مانم تا تو بیایی و مرا با خود ببری.از این انتظار هیچگاه خسته نخواهم شد چون من یک عاشقم.هر جا باشی ، دوستم داشته باشی یا نداشته باشی ، مرا بخواهی یا نخواهی ،
دوستت دارم.

 

 

 

کاش باور داشتی عشق مرا
کاش درک میکردی احساس قلب مرا
کاش میدیدی اشکهای مرا
که با هر نفس یک قطره اشک از چشمانم میریزد
با یاد تو داغ دلم تازه تر میشود
کاش میسوخت خاطره ها
کاش از یادم میرفت گذشته ها
کاش هیچگاه به یادم نمی آمد لحظه هایی که در کنارت بودم
نبودنت را باور ندارم ، باور ندارم تو نیستی
باور ندارم دیگر مال من نیستی
کاش باور داشتی عشق مرا
کاش جا نمیگذاشتی در جاده های تنهایی قلب مرا
پشیمانم از اینکه به تو دل بستم
سرزنش نمیکنم دلم را، دلم هنوز دیوانه ی توست
پشیمانم از اینکه عاشق شدم ، نفرین نمیکنم تو را
دل دیوانه ام باز هم در پی توست
شاید دیگر نبینم تو را حتی در خواب
شاید دیگر نبینم چشمهایت را حتی یک بار!
گرچه لایقم نیستی
گرچه بی وفایی و یک ذره هم عاشقم نیستی
اما هنوز هم در حسرت داشتن توام
هنوز هم خیره به عکسهای توام....
کاش باور داشتم که دیگر هیچگاه تو را نخواهم داشت...

 

 

 كوروش كبير: تو دنيا از سه آهنگ خوشم نمياد:صداى كودكى از بى مادرى! صداى مجرمى از بى گناهى! صداى عاشقى از جدايي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 21:42  توسط ستاره  | 

 

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم
کنی

شاید امشب سوزش این زخم ها
را کم کنی

آه باران من سراپای وجودم
آتش است

پس بزن باران بزن شاید تو
خاموشم کنی



 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 21:34  توسط ستاره  | 

دادگاه عشق

 



در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد. پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ. كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم: به تو بگويند ... دوستت دارم



+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 20:56  توسط ستاره  | 

تقدیم به فرهاد قصه ی خودم

 

 

 

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا
بنشینید به باغی و مرا یاد کنید

عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود
بهر شاد باش قدومش همه فریاد کنید

یاد از این مرغ گرفتارکنید ای مرغان
چو تماشای گل و لاله و شمشاد کنید

هر که دارد ز شما مرغ اسیری به قفس
برده در باغ و یاد منش  آزاد کنید

آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک
فکر ویران شدن خانه  صیاد کنید

شمع اگر کشته شد از یاد مدارید عجب
یاد پروانه هستی شده بر باد کنید

بیستون بر سر راه است مبادا از شیرین

خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید

جور و بیداد کند عمر جوانان  کوتاه
ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید

گر شد از جور شما خانه موری ویران
خانه خویش محال است که آباد کنید

کنج ویرانه زندان شد اگر سهم بهار
شکر آزادی و آن گنج خدا داد  کنید

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 22:29  توسط ستاره  | 

 

 

گفتم : تو فرهاد منی. گفتی : تو شیرینی مگر؟

گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟

گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟

گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟

گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 10:0  توسط ستاره  | 

تولدت مبارک

 

 

 

 

خوشبختی من در بودن باتو است و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من است

تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی.

زیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو ، بهترین عشق دنیا

روز تولدت را از صمیم قلب تبریک میگویم

 

 

باشی نباشی پیشه من تو بهترین هم نفسـی

  هرجای دنیا که میری به ارزوهات بـرسی

روز تولد توئه میـلاده هرچی خاطره

 روزی که غیره ممکنه هیچ جوری از یادم بره . . .

 

 

روز میلاد قشنگت میمونه  توی تقویم دلم تا همیشه .....

 

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 4:0  توسط ستاره  | 

 

 

سالگرد روز آشنایی مون رو برات تبریک میگم 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 1:0  توسط ستاره  | 

قصه شیرین

 


باز این دل سرگشته من


یاد آن قصه شیرین افتاد:


بیستون بود و تمنای دو دوست

آزمون بود و تماشای دو عشق

در زمانی که چو کبک

خنده می زد شیرین

تیشه می زد فرهاد

نتوان گفت به جانبازی فرهاد افسوس

نتوان کرد ز بی دردی شیرین فریاد

کار شیرین به جهان شور برانگیختن است!

عشق در جان کسی ریختن است!

کار فرهاد برآوردن میل دل اوست

خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن

خواه با کوه درآویختن است

رمز شیرینی این قصه کجاست ؟

که نه تنها شیرین بی نهایت زیباست

آنکه آموخت به ما درس محبت میخواست

جان چراغان کنی از عشق کسی

به امیدش ببری رنج بسی

تب و تابی بودت هر نفسی

به وصالی برسی یا نرسی

سینه بی عشق مباد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 4:0  توسط ستاره  | 


 

 

 

هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری ،هرگز نگو برای همیشه وقتی می دونی جدا می شی، درباره احساسات سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد، هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری، هرگز سلامی نده وقتی می دونی خداحافظی در ذهنته!


 

اگه يکي رو ديدي وقتي داري ترکش مي کني برات فقط سکوت مي کنه بدون ديوونته اگه يکي رو ديدي که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چي بودي اگه يکي رو ديدي که يه روز از بي تو بودن مي ناله بدون بدون تو مي ميره اگه يکي رو ديدي که بعد رفتنت لباس سفيد پوشيده بدون بدون تو مرده اگه يه روز ديديش که يه گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش کشيدن بدون واسه خاطر تو مرده...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 1:0  توسط ستاره  |